کد خبر:۶۳۹۵۹۷
۰۶ شهريور ۱۳۹۹ | ۰۸:۱۰
خبرگزاری میزان-تلاوت صفحه سیصد و هشتاد و هشتم «سوره القصص» را با صدای استاد محمد صدیق منشاوی می‌شنوید.

خبرگزاری میزان - تلاوت صفحه سیصد و هشتاد و هشتم«سوره القصص از آیه ۲۲ تا ۲۸» در قالب فایل صوتی با صدای استاد منشاوی را در اختیار مخاطبان خود قرار داده است.

تلاوت صفحه سیصد و هشتاد و هشتم «سوره القصص از آیه۲۲ تا ۲۸»
 

بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلۡقَآءَ مَدۡیَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّیٓ أَن یَهۡدِیَنِی سَوَآءَ ٱلسَّبِیلِ ۲۲
و، چون رو به جانب شهر مدین آورد، با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه مستقیم هدایت فرماید

وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدۡیَنَ وَجَدَ عَلَیۡهِ أُمَّةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ یَسۡقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمۡرَأَتَیۡنِ تَذُودَانِۖ قَالَ مَا خَطۡبُکُمَاۖ قَالَتَا لَا نَسۡقِی حَتَّىٰ یُصۡدِرَ ٱلرِّعَآءُۖ وَأَبُونَا شَیۡخٞ کَبِیرٞ ۲۳
و، چون بر سر چاه آبى حوالى شهر مدین رسید آنجا جماعتى را دید که (حشم و گوسفندانشان را) سیراب مى کردند و دو زن را یافت که دور از مردان در کنارى به جمع آورى و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند موسى گفت: شما اینجا چه مى کنید و کار مهمتان چیست؟ آن دو زن پاسخ دادند که ما گوسفندان خود را سیراب نمى کنیم تا مردان گوسفندانشان را سیراب کرده باز گردند و پدر ما شیخى سالخورده و فرتوت است (و مرد دیگرى نداریم، ناچار ما را به شبانى گوسفندان فرستاده است)

فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَیَّ مِنۡ خَیۡرٖ فَقِیرٞ ۲۴
موسى گوسفندانشان را سیراب کرد و (با حالى خسته) رو به سایۀ درختى آورد و گفت: بار الها، من به خیرى (یعنى زندگانى و قوت و غذایى) که تو (از خوان کرمت) نازل فرمایى محتاجم

فَجَآءَتۡهُ إِحۡدَىٰهُمَا تَمۡشِی عَلَى ٱسۡتِحۡیَآءٖ قَالَتۡ إِنَّ أَبِی یَدۡعُوکَ لِیَجۡزِیَکَ أَجۡرَ مَا سَقَیۡتَ لَنَاۚ فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَیۡهِ ٱلۡقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفۡۖ نَجَوۡتَ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّـٰلِمِینَ ۲۵
(موسى هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکى از آن دو دختر که با کمال (وقار و) حیا راه مى رفت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت مى کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشى دهد، چون موسى نزد او (یعنى شعیب پدر آن دختر) رسید و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت: اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتى

قَالَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا یَـٰٓأَبَتِ ٱسۡتَـٔۡجِرۡهُۖ إِنَّ خَیۡرَ مَنِ ٱسۡتَـٔۡجَرۡتَ ٱلۡقَوِیُّ ٱلۡأَمِینُ ۲۶
یکى از آن دو دختر (صفورا) گفت: اى پدر این مرد را (که به شجاعت و امانت آراسته است) به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسى که باید به خدمت برگزینى کسى است که توانا و امین باشد

قَالَ إِنِّیٓ أُرِیدُ أَنۡ أُنکِحَکَ إِحۡدَى ٱبۡنَتَیَّ هَٰتَیۡنِ عَلَىٰٓ أَن تَأۡجُرَنِی ثَمَٰنِیَ حِجَجٖۖ فَإِنۡ أَتۡمَمۡتَ عَشۡرٗا فَمِنۡ عِندِکَۖ وَمَآ أُرِیدُ أَنۡ أَشُقَّ عَلَیۡکَۚ سَتَجِدُنِیٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِینَ ۲۷
شعیب (به موسى) گفت: من ارادۀ آن دارم که یکى از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم بر این مهر که هشت سال خدمت من کنى و اگر ده سال تمام کنى (آن دو سال) به میل و اختیار تو، و من (در این نکاح) رنج بر تو نمى خواهم نهاد، ان شاء اللّٰه مرا شخص شایستۀ (این خدمت) خواهى یافت

قَالَ ذَٰلِکَ بَیۡنِی وَبَیۡنَکَۖ أَیَّمَا ٱلۡأَجَلَیۡنِ قَضَیۡتُ فَلَا عُدۡوَٰنَ عَلَیَّۖ وَٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَکِیلٞ ۲۸
موسى گفت: این عهد میان من و توست هر کدام از دو مدت را (در خدمت) به انجام رسانم بر من ستمى نباشد (و نباید باز خواست شوم) و خدا بر این قول (و عهد) ما وکیل است